تبليغاتX
دیواره بلند و انگشتان سرمازده
قندیل یخی خوشگل که به لبه شیروانی محل کارم بسته بود وسوسه کننده بود.
قندیلی که به گوشه شیروونی ساختمون محل کارم بسته

 
تو این آب و هوا آدم به تنها چیزی که میتونه اعتماد داشته باشه استحکام یخهای آبشار یخیهای اطراف تهرونه . این موضوعو با چند تا از دوستا مطرح کردم تا با هم بریمو یه کم یخ کار کنیم اما یکی گفت بابا دلت خوشه ، یکی میخواست بره سفر ، یکی مینیکس زانوش مساله داشت ، یکی رو ریسمونش ارزن پهن بود و... اما این وسط یکی باحال تر از من هم پیدا شد و از مازندران پا شد اومد تهران اونم هیچکس نبود جز دوست جوون و خوشتیپو قدیمیم حامد مصلحی .


 
حامد مصلحی مسلح


قرار شد روز پنجشنبه 1386/10/27 ساعت 7:30 صبح به سمت فشم بریم . آبشار یخی گرمابدر رو انتخاب کردیم چون هم میشد روش سرطناب بریم و هم شیبش کمی خفته است و برا پیر مردا بد نی .همین کار رو هم کردیم دو نفری با پراید من که جدیدا مجهز به لاستیک یخ شیکن کردمش به سمت فشم راه افتادیم . البته اول بنا بود همسر من هم باهامون بیاد که بنا به دلایلی نشد که برنامشو ردیف کنه .

آبشار گرمابدر
آبشار یخی گرمابدر

برنامه از حلیم خوردن تو رستوران سر میدون فشم شروع شد . البته یخ بندون تو فشم خیلی کمتر از ولایت ما رودهن بود و حجم برف هم کم به نظر میرسید ولی باز هم خیلی سرد بود .

ساعت 9 بعد از اینکه تو ماشین لباسامونو عوض کردیم و کفش پوشیدیم به سمت آبشار که یخش کمی به سبز میزد راه افتادیم .
 

            حامد مصلحی آماده نبردخودم در ابتدای کار
سمت راست حامد مصلحی سمت چپ خودم

 

بعد از پل آهنی با حجم زیاد برف مواجه شدیم که هرچه جلوتر میرفتیم بیشتر میشد . چون هیچ جای پایی جز جاپای چند کبک و یک شگ نبود معلوم بود مدتیه کسی اونجا نرفته و ما اولین برفکوبی رو انجام دادیم . بعضی جاها مجبور مشدیم برا اینکه تو برف (که اگر فرو میرفتیم تاگردنمون توش فرو میرفتیم )فرو نریم چهار دست و پا بریم . اما دست آخر هم حامد فرو رفت جایی که زیرش آب بود و یه پاش خیس شد .
حدودا 1.5 ساعت طول کشید تا به پای آبشار یخی رسیدیم در حالی که پای حامد حسابی یخ کرده بود .

 
من در حال صعود سر طناب
من در حال صعود سرطناب

 

چند بار صعود کردیم اما با اینکه پای حامد رو لای کاپشن پرم پیچیدم ، باز هم سردش بود . واسه همین لذت صعود رو فروختیم به احتیاط بیشتر و سلامت پای حامد و من رفتم برا جمع کردن پیچ آخر .



در حال زدن پیچ یخ
من در حال بستن پیچ یخ


انگشت سرمازده پای حامد
انگشت پای حامد که بر اثر سرمازدگی کمی توکش سیاه شده


حامد در حال صعود قرقره
 
حامد در حال صعود قرقره


یکی از دلایلی که من یخ نوردی رو دوست دارم ، جمع کردن پیچ آخره . اونایی که این کاره هستن بلدن ولی من با اجازه اهل فن توضیح میدم : 1- یک پیچ که تو جاش محکمتره نصفه بازش میکنیم در حالی که خودمون حمایتمون روی تبر یخ یا یک کارگاه دیگسو دسته پیچ روبه بالاس. 2- یه طنابچه حداقل 5 میل حداکثر 7 میل را در جهتی که کشیدنش پیچو باز کنه دور پیچ میپیچیم و سراشو به دسته پیچ و طناب فرو گره میزنیم .بهتره طنابچه نزدیک دسته بپیچه نه یخ و نزدیک یخ خالی بمونه.3 -طناب فرود را به آرامی در جای خالی روی پیچ میگذاریم و خودمونو برای فرودی سریع و بدون شوک آماده میکنیم . 4 - حمایتمونو آزاد میکنیم و فرود میایم.
حالا رشته طنابی که در جهت باز شدن پیچه میکشیم و طناب پس از باز کردن طنابچه پیچو باز میکنه و میاد پایین . فیلم این صحنه آخر رو گرفتم که آپلود کردم و براتون لینکشو گذاشتم :((لینک باز کردن پیچ آخر))


فرود روی پیچ آخر

وسایل لازم برای این برنامه :
1- یک طول طناب صعود یخ نزن (یا جایگزین مناسب)
2- 10 اسلینگ دوبل
3- یک طنابچه 7 میل دو متری
4- هشت فرود یا جایگزین مناسب
5-آچار یخ
6- کفش کرامپون خور
7- کرامپون
8-کلاه کاسک
9-دستکش مناسب کار و گرم
10- تسمه بلند کارگاه یا جایگزین مناسب
11- صندلی مناسب (بهتره رگلاژی باشه )
12- یک جفت تبر یخ یا کلنگ کوتاه
 13- یک هم طناب نترس، فنی و باحال مثل حامد مصلحی عزیز.

(توضیح : وسط آبشار خرد بود و کناره ها کم عمق من کناره را انتخاب کردم و پیچها را نیمه زدم تسمه دورش انداختم. راستی انگشتای حامد رو بعد از خشک کردن  یواش یواش گرم کردیم و تا رسیدیم تهرون ردیف شد.)

 
 



+ نوشته شده توسط شهرام عباس نژاد(Shahram Abbasnejad) در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 8:10 |

ادموند هيلاري

سر ادموند هیلاری

«سِر ادموند هیلاری» کوهنورد و خلبان زلاندنویی، که نخستین فاتح بلندترین قله جهان بود در 88 سالگی تسلیم مرگ شد.

به گزارش روز جمعه گروه حوادث ایسکانیوز:«هلن کلارک» نخست وزیر زلاندنو، هیلاری را چهره ای حماسی توصیف کرد:«همه مردم این کشور عمیقا از مرگ او متاثر هستند.»


سلامتی «سِر ادموند» از آوریل 2007رو به وخامت بود، یعنی از وقتی که در «نپال» زمین خورد.او نخستین کسی بود که 29 مه 1953 همراه با «تنزینگ نورگی» راهنمای نپالی اش، قله 8850متری «اورست» را زیر پا گذاشت. «هیلاری»از آن زمان به بعد زندگی اش را وقف کمک به راهنمایان شرپا (ناحیه کومبوی نپال) کرد. این خلبان، سال 2003 شهروند افتخاری نپال شد.
نخست وزیر زلاندنو، امروز هنگام اعلام این خبر «ادموند» را چهره ای حماسی خواند که نه «فقط «اورست» را زیر پا گذاشت بلکه تمامی زندگی اش با عزم، تواضع و کرامت گذشت.
«هلن کلارک» تاکید کرد:این ماجراجو و این کوهنورد افسانه ای معروف ترین زلاندنویی است.او متعلق به ما بود؛ از ظاهر نخراشیده اش تا کلام موجزش تا صداقت و صراحتش.همه مردم زلاندنو در سوگ خواهند نشست.گزارش ایسکانیوز می افزاید «سِر ادموند» 19 ژوئیه 1919 در «اوکلند» به دنیا آمد و جنگ جهانی دوم خلبان نیروی هوایی و دهه 1980 سفیر زلاندنو در هند بود.

ادموند هیلاری و شرپا تنسینگ نورنگی

ادموند هیلاری و شرپا تنسینگ

نقل از تهران- خبرگزاری ایسکانیوز

+ نوشته شده توسط شهرام عباس نژاد(Shahram Abbasnejad) در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 16:52 |


دوستان عزیز آماتور و غیر آماتور ، حرفه اي و غير حرفه اي با عنایت تغییرات شدید آب و هوایی و حجم بسار زیاد برف ، سرما ، كولاكهاي بي سابقه و نيز احتمال ريزش بهمن در دامنه هاي البرز و ساير نقاط كوهستاني كشور؛ در صعودهايتان دقت بيشتري نموده و با تجهيزات كافي با در نظر گرفتن احتمال نياز به بيواك و... اقدام به صعود نماييد (اين آب و هوا از اون آب و هواهاييه كه بايد تمام معلوماتتون رو بكار ببنديد تا خطري تهديدتون نكنه). ضمن اينكه شماره تماس ارگانهايي مثل نزديكترين پايگاه هلال احمر را نيز به همراه داشته باشيد .بزودي مطالبي در مورد صعودهاي زمستاني و نوع پوشش ، شب ماني و بيواك نشر خواهم داد . البته بعد از عمری میشه حسابی یخنوردی  بازی کرد .



+ نوشته شده توسط شهرام عباس نژاد(Shahram Abbasnejad) در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 16:30 |
 
لوگوی گوگل

اول ژانویه ۲۰۰۸ را گوگل اینجوری جشن گرفت . حتما شما هم بهش برخوردید . g با یک کانکتور Rj45 به دیوار G متصل شده است . گوگل اینرو به عنوان نمادی از شبکه بکار برده و پشت آن کلی لینک برای آشنایی با TCP/IP گذاشته است .

TCP/IP پروتکل لایه۴( حمل) و لایه 3 (شبکه)در مدل OSI تعریف میشوند (هرچند الان خودش هم به عنوان مدل مطرحه) و اولین بار در اول ژانویه ۱۹۸۳ توسط ARPANET به دنیای تکنولوژی عرضه شد . این پروتکل پایه اولیه غالب شبکه ها و اینترنت بوده و هست.واقعا باید اینو جشن گرفت ...
 
+ نوشته شده توسط شهرام عباس نژاد(Shahram Abbasnejad) در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 14:34 |

شغال کوچولوی قصه ما مظلومه و اصلا مرغای شما رو نمیخوره.قول میده

میدونید چند وقتیه میخام سر یه صحبتیو باز کنم اما وقت نمیشه . من رابطه ام با شکار بد نیست. تعجب میکنید نه؟ معمولا کسایی که کوه میروند با شکار میونه خوبی ندارند . اما حقیقتا خطر واقعی چیه ؟ شکارچی ،شکارکش یا زندگی روزمره ما؟

 

شاید لازمه توضیحاتی بدم هر چند عقل سلیم ما ( به قول مرحوم انیشتاین عقل سلیم عبارتست از مجموعه اطلاعاتی که قبل از سن ۱۸ سالگی به ما میرسه!!)کاملا از معنای ظاهری کلمات فوق میتونه به عمقشونم پی ببره :

۱- شکارچی : فردی که دارای اسلحه مجاز بوده ، مجوز حمل اسلحه را دارد و مجوز شکار مناسب اسلحه خود را در زمان مشخصی از سال و به تعداد مشخصی دارد .

۲- شکارکش : فردی که یکی از مجوزهای فوق را ندارد،با اسلحه نا مناسب یا بیش از برآورد شکار کند و یا در فصل غیر مجاز شکار کند . از نظر شکاربان و شکارچی او تنها یک قاتل است.

۳- تجاوز زندگی روزمره ما به حریم حیوانات : هنوز هم ما با شغالهایی روبرو میشویم که سر و کله شان در حاشیه مناطق شهری ظاهر میشود،هنوز هم در گذر از جنگل گلستان یک گراز ماده و چند توله را میتوان دید که با ترس و لرز از جاده عبور میکنند و ما بی اعتنا به تابلو قرمزی که عکس شماتیک یک گوزن خیلی بی دقت روی آن کشیده شده از فضای جنگل لذت میبریم .پناهگاه کوهنوردی و پاتوق کوهستانی میسازیم بی توجه به حیوانات کوچک و بزرگ .راحت روی دره طالقان سد بستیم بدون در نظر گرفتن میلیونها اکوسیستم زیر آن . برای امن کردن خطوط هوایی پرندگان را معدوم میکنیم و جاده ها را بدون در نظر گرفتن زندگی حیوانات گسترش میدهیم .

به همین نمونه آخری توجه کنید : جاده تهران - دماوند - فیروزکوه دقیقا از وسط چندین پارک جنگلی، منطقه حفاظت شده ، منطقه شکار ممنوع و ..... میگذرد . حیوان بدبخت گاها با سه پاره شدن محل زندگی روبروست و در جزیره ای بی آب ، بی غذا و یا بی سرپناه سرگردان است جزیره ای که ما بین جاده ها محصورشده و او مجبور است برای رسیدن به غذا یا آب جاده هایی که حتی آن تابلو گوزن بی مزه را هم ندارد قطع کند و صد افسوس که صدای ترمز هم ما را بیدار نمیکند و فقط فکر صافکاری ماشینمان هستیم .

قوچ اوریال همسایه ماست کمی اونورتر از سرخه حصار!

راستی ساخت و ساز در لواسان ، فشم و .... را هم از قلم انداختم . دل زیبا پسند ما سرسبزی کوهستان را میپسندد (wow! that s nice)پس روی دامنه کوه ویلا میسازیم . با ماشین شاسی بلندمان گه گداری با ژیلا و میلاد سری میزنیم آنجا و چه لذت میبریم از دیدن چشمان وق زده یک شغال بدبخت و گرسنه که در دل شب چون گوهری میدرخشد . تازه به ژیلا قول میدهیم برای خاطر او تمام درختان و بته ها را میکنیم و فضای سبز درست میکنیم ،شاید هم یه استخر.. . در نهایت هم سم ،زباله و کثافت باقی میگذاریم و بر میگردیم.

در نهایت این آخر الزمان حیوانات است که با گشودگی اوضاع ما درآمیخته شده است و ما هم بی خیال فقط فکر سرخوشی خود . اصلا باور میکنید؟ در کشوری که آدمها فکر میراث 2500 ساله خود نیستند چگونه در طرحهای جزئی و کلانشان به حیوانات بیاندیشند؟ ما در شهرها پل عابر پیاده برای انسانها کم داریم حالا بیاییم کوریدور برای عبور حیوانات از جاده ها بزنیم؟

از شما سوال میکنم : شکارچی مجاز برای حیوانات خطرناک است یا زندگی عادی عادی ما ؟؟؟


سلام . به قیافم نیگاه نکنی ،منده یه ملیم ...

 

+ نوشته شده توسط شهرام عباس نژاد(Shahram Abbasnejad) در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 7:26 |