تبليغاتX
دیواره بلند و انگشتان سرمازده

دیواره علم کوه سمت 48

سمت راست دیواره علم کوه جایی که ۴۸ لهستانی ها و ایرانیان واقع شده

 

 

در آمدن از طول ۱ - تنها طولی که نفر دوم بودم

 

طول۳ بالای کارگاه آفتاب

 

طول معروف به دو جورابی

 

جوراب چب و طول بالاسرش

داخل لنگه جوراب

 

شهرام حنیفه پور

 شهرام حنیفه پور هم طناب فراموش نشدنی و صبور

 

من ناشناس

من مدهوش زیبایی مسیر و دیواره در محل بیواک - طاقچه ای ۱۵ متر پایین دوجورابی

 

جز طول ۱ همشو سرطناب رفتم و رویای صعود دوباره با یک هم طناب قدر ..

 

+ نوشته شده توسط شهرام عباس نژاد(Shahram Abbasnejad) در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 14:4 |

کرماکوه

تصویر کرماکوه برگرفته از www.mountainzone.ir

قصه ورودی های ۷۹ باشگاه دماوند رو تا صعود قله دماوند به سرپرستی عباس علینژاد گفتم . بعد از اون برنامه برنامه های زیادی رفتیم تا به ۱۴ برنامه برسیم . صعود قله وروشت در تابستان برنامه جالبیه که به یاد میارمش.صعودی ۱ روزه از تهران تا قله و برگشت به تهران .از خاطرات زیبای این برنامه برگشت از قله توی شب بود و برخوردن به یک چوپان دست ودلباز مازندرانی که دوتا کیسه دوغ باز کرد و داد بچه ها خوردند . یادمه که نیمه شب رسیدم تهران و چون کلید خانه را جا گذاشته بودم از سر دیوار رفتم تو خونه تا  کسیو بیدار نکنم اما همسایه ای که فکر میکرد دزدم منو گرفت از سر دیوار کشید پایین .

    برنامه به یاد موندنی دیگمون برنامه صعود به کرماکوه بود .این صعود برای من دو ارزش داشت .یکی اینکه تونستم دومین بار علم کوه - دیواره و علم چال رو دورادور ببینم و دوم اینکه اسمم اولین ۱۵ مردادی بود که در دفتر یادبود پناهگاه رودبارک ثبت میشد.صعود جالبی بود در هوایی مست کننده .از بریر به بعد بیشتر در مه راه میرفتیم . با اینکه مستقیم از تهران رفتیم تا پای کار اصلا احساس خستگی نمیکردیم . همه غول شده بودند همه آماده هرنوع صعود با هر سختی اما با یک شرط : با سیاوش محمد ولی زاده . سیاوش تجاربش را کلام به کلام با تمام وجود به ما میداد.

    سایه قله کرماکوه نزدیک غروب آدم رو یاد نقاشی بچه ها مینداخت .شب برگشتیم خونه مش صفر بلد قدیمیه رودبارک خوابیدیم .اتاق جالبی پر قاب عکسها و یادبودهای تیم های مختلف از آغاز تا به حال .شاید نشود نقش مش صفر را در رونق رودبارک ندیده گرفت .فردا بنا شد بچه ها به جنگلهای عباس آباد بروند اما من مشکلی داشتم . باید به عروسی دوستم حمید ارجمند در ساری میرسیدم .ساعت ۴ صبح خونه مش صفر را به سمت تهران ترک کردم و از تهران با واهیک الماسی و سوریک باباخانیان (یادشون به خیر)به عروسی حمید رفتیم و صبح شنبه خواب آلود سر کار برگشتم پیش عابدیس نورخانیان (صاحبکار قدیم  من یک مرد صبور،عزیز و با شخصیت ).

   

 ادامه دارد.....

+ نوشته شده توسط شهرام عباس نژاد(Shahram Abbasnejad) در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:50 |

خلاصه اونجوری که تو ذهنمه و بعدا هم میتونم تصحیحش کنم با یک هفته تاخیر حدودای ۱۰ تیر به سرپرستی عباس علینژاد و پس از اینکه کوله ها را روی مینی بوس(از جمله مینی بوس ماگروس بادمجونی رنگ بادمجون) جا دادیم (طبق معمول در چنین شرایطی من رو سقف مینیبوس بودم و کمک میکردم به بچه ها) به سمت پل پلور راه افتادیم.

در محل مسجد صبحانه خوردیم و با هماهنگی قبلی بارامون را سوار قاطر کردن و با یک کوله کوچیک به سمت پناهگاه راه افتادیم .

حدود ساعت ۲ عصر و بعد از اینکه یک استراحت کوتاه زیر شیب آخر قبل پناهگاه برای کمی ته بندی داشتیم به پناهگاه رسیدیم . البته فاصله زمانی سر صف تا ته صف زیاد بود و حدود ۶۰ نفر میشدیم.

طبیعتا ما تو پناهگاه جا نمیشدیم و باشگاه دماوند با تمام چادرای قابل استفادش برای شب ما برنامه ریزی کرده بود . چادر زدیم به منو مهدی پاشا زاده و پسر داییش یه چادر منهدم خیمه ای افتاد .

من از درو دیوار بالا میرفتم و البته از سفره همه میخوردم . از تخم مرغ گرفته تا ماکارونی ..... کمی بعد هم رو سقف پناهگاه بودم. سیاوش محمد ولی زاده که وضع اسفبار منو دید بلند پیشنهاد داد هرکی میخاد سنگ کار کنه بیاد کمی بالا تر صعود کنیم .

من . مهدی پاشا زاده. ویکتوریا و شاید مهناز اکبری رفتیم . ۱۰۰ متر بالاتر از پناهگاه یه تخته سنگ بود که مشغولش شدیم و از توش یه بلدرینگ مشتی در آوردیم .البته من اونجا دعوا شدم چون زیر مهدیو خوب نگرفتم .

یادش به خیر تعدادی از بچه ها شب خوبی نداشتن و خیلیا هم که عادت به چادر و ارتفاع نداشتن خوب نخوابیدن . اما من تا دراز کشیدم خوابم برد (طبق روال عادی) و صبح فهمیدم که مهدی و پسر دایی چه زجری در کنار من کشیدن...

صبح زود به سمت قله راه افتادیم تا آبشار یخی بد نبود اما از اونجا بعضا دچار مشکل شدن.شاید فقط ۳ نفر به قله نرسیدند . صعود جالبی بود من کمک کنون به دوستان رفتم بالا . آره قله جالب بود .هوا عالی همه دسته جمعی ای ایران ! خوندیم. فیلمش در آرشیو باشگاه باید باشه .

راستی نگفتم که اونسال همون اولین برنامه (نمیدونم فکر کی بود) به ما یک متن کپی از سرود ای ایران دادن و بعد صعود روی قله ها دست جمعی میخوندیم .




یادمه برگشتنه به عنایت معصومی برخوردم که تو شن اسکی گلاب بروی مهتون بالا میاورد کمی شونه هاشو ماساژ دادم و با هم با خوبی و خوشی پایین اومدیم ...

و همه صحیح و سالم برگشتیم پایین.....

ادامه دارد....


+ نوشته شده توسط شهرام عباس نژاد(Shahram Abbasnejad) در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 7:54 |

من تا حالا تو تست آمادگی جسمانی رد نشدم. در تست آمادگی جسمانی باشگاه دماوند هم قبول شدم . اون سال جمعیت زیادی به عنوان اعضای آزمایشی پذیرفته شدند . حدود ۱۰ اردیبهشت دوره مقدماتی برف برگزار شد .در یک برنامه ۳ روزه .

اونجا خیلی آدما بودن که بعضی ها الان بین ما نیستند وبعضی اسطوره شدند .

از کار آموزا : خودم شهرام عباس نژاد . سلمان محمدی . پیام کارگری . علی نظری و خانومش . ویکتوریا کیانی راد. مهناز اکبری . پرستو ابریشمی . مهدی پاشا زاده . حسن ذوالمجد . امیر احمدی . علی رحیمی .بهمن پایدار.معصومه داداشی . علی رضا اشتری . شیما شادمان . عنایت معصومی .زلیخا جوادی و.....

از مربیان : علی پارسایی . سلیم شالوم . بهنام ناصحی . پیمان ثروت . امیرحسین جابر انصاری . عباس علی نژاد . شروین آریانفرد و .....

دوره جالب و آموزنده ای بود هرچند که به علت عدم وجود مجوز دوره و رسمی بودن مربیان(هرچند کار بلد بودند )مدرک ندادند به ما ..

+ نوشته شده توسط شهرام عباس نژاد(Shahram Abbasnejad) در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:45 |

بعد از برنامه غار کهک باز هم رفتم به باشگاه دماوند.حالا دیگه فرم عضویت سال بعد را هم پر کرده بودم .اینبار مواجه شدم که شروین آریانفر برنامه یخ نوردی آبشار روته گذاشته .با افشین یوسفی صحبت کردم اون منو برد پیش شروین اونم با کمی سوال منو قبول کرد.

یادم رفت بگه که اون سال از اول سال من رفتم سالن زنده یاد داوودی با کامران اندامی سنگ نوردی سالنی تمرین کردم و کمی حضور ذهن داشتم در مورد صعود - فرود و......

در این برنامه با دوست عزیزم سلمان محمدی و نیز بابک خدرلی آشنا شدم . سلمان زیبا صعود کرد اما من نه .

کم کم خودمو آماده عضویت در باشگاه کردم .

اون سال تعداد داوطلبین زیاد بود واسه همین هیات مدیره تست از ما گرفت . تست آمادگی -جسمانی(تست کوپر+) . این تست در ورزشگاه حیدرنیا انجام شد .اونجا شهرام حنیفه پوررا و مصطفی کوری رفیقشو برا دفه اول دیدم . شهرام با استرچ دوید و همه میگفتند از سنگ نوردای باشگاهه و من چقدر به سنگ نورد بودن در باشگاه حسرت خوردم....

ادامه دارد.....

+ نوشته شده توسط شهرام عباس نژاد(Shahram Abbasnejad) در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:44 |

اون برنامه به خوبی انجام شد و خبرش در دانشگاه پیچید.طبعا سال بعد برنامه های بهتری گذاشتیم مثل سبلان با حضور امیر حسن روحانی و حمید ارجمند (البته سید مجید موسوی و منصور افشین زاد هم همراهیمون کردن).وکلی برنامه صعود به توچال و یک صعود نا موفق(تا ۵۲۰۰ متری )قله دماوند با حمید ارجمند .

البته لوازم ما از نظر شما که الان کوه نوردی میکنید کمی خنده دار بود .

ازقضای روزگار این باشگاه کوه نوردی و اسکی دماوند صاف روبروی خوابگاه دانشگاه تربیت معلم بود که من گاهی میرفتم شب اونجا و پیش دوستام میموندم .همیشه آرزوم بود برم ببینم چه خبره اونجا....

همون ایم من در محل کارم با یک حسابدار رفیق بودم به نام فرهنگ قیصری . اون یه بار اتفاقی به من گفت برادر زنش عضو هیات مدیره باشگاه دماونده و منو میتونه معرفی کنه(سال ۷۸)منم بعد از مدتی اینو ازش خواستم .(اسم برادر زنش رضا بود فامیلیش یادم نی شاید صدقی بود)

یه دوشنبه رفتم پیش رضا و اون منو به سیاوش محمد ولی زاده معرفی کرد تا باهاش برم ریزان(زمستان).سیاوش با احتیاط همیشگیش منو پذیرفت اما من نرفتم.چرا؟ .... نمیدونم.

اما هفته بعدش در برنامه غار کهک به همراهی حمید ارجمند شرکت کردم.آخه کمی خجالت میکشیدم .تو اون برنامه افشین یوسفی. رحیم دانایی .کاظم فریدیان .پدیده آراسته پور. مهناز اکبری و خیلیای دیگه بودند .برنامه جالبی بود اینم برا خودش قصه ای داره که بعدا تعریف کردم شاید .

ادامه دارد......

+ نوشته شده توسط شهرام عباس نژاد(Shahram Abbasnejad) در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:41 |

آره داشتم ميگفتم سال 75 بود كه براي رصد رفته بودم آجين دوجين آخه اون موقع ستاره دنباله دارآسمان بود.اونجا خانواده رضي داشتند يك ساختمان ميساختند.تو فروردين 75 بود.طبق معمول مگه ميشد من جايي برم و از فضاش استفاده نكنم .با امير عباس رضي پياده رفتيم سمت وليان و كوه .

رضي گفت اينجا يه راه باستانيه از مازندران به تهران و از كلار دشت سر در مياره .همون موقع طرحشو ريختيم كه اين مسير را تجربه كنيم و من رفتم سراغ كسب اطلاعات و پيدا كردن نقشه. يه نقشه پيدا كردم به اسم تخت سليمان و علم كوه كه هنوزم تو بازار هست .البته در تمام مدت كوه هم مي رفتم با اميرمهدي كماري زاده،پرهام رضا زاده يزدي و......

بنا شد آخرين امتحان بچه ها كه تمام شد يعني 15 مرداد بزنيم .بعد امتحان تو گروه فيزيك دانشگاه تربيت معلم تهران و جلوي آزمايشگاه دكتر گلستانيان نقشه را انداختم رو زمين و مو به مو توضيح دادم . بچه ها عبارت بودند از : محمد شيخ الاسلامي(شيخول)،عليرضا كمالي،سيد هاشم موسوي،مهدي دانش دوست،امير عباس رضي ،.....فرقاني هريس كه جمعا با من شديم 7 نفر .بچه ها را مطمئن كردم كه از رو نقشه و طي سه روز ميرسونمشون

ادامه دارد......

+ نوشته شده توسط شهرام عباس نژاد(Shahram Abbasnejad) در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:39 |

آره. من یه دایی داشتم اهل گل گشت بود و عکاسی هم میکرد .از بچگی تشنه شدم باهاش کو برم.اما اون منو فقط حموم قجرا و حموم نقره میبرد .

گذشت تا حدود ۱۴ سالگی که کم کم جسور تر شدم و خودم تو روستاهای اطراف تهرون از هر تپه و کوهی بالا میرفتم اما اسمش کوه نوردی نبود.حدود بیست سالگی چند بار با دوستا مسیرای دربند و درکه و دارآباد را رفتم.گفتم دارآباد یاد دوست عزیز و باهوشم مخ بی نظیر علم محمد نورالهی حسابی افتادم که خونش دارآباد بود و اولین بار با اون رفتم دارآباد.

سعی کردم هیجان بیشتری به صعودام بدم بین مسیرها تراورس میکردم .از دربند به درکه-درکه به کلک چال و کلک چال به دربند ولی تنها بودم گاهی هم بعضی دوستان از دانشگاه همراهیم می کردن .......

ادامه دارد
+ نوشته شده توسط شهرام عباس نژاد(Shahram Abbasnejad) در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:37 |