گزارش صعود گرده آلمانها (علم کوه ) + پلکان غول

قرار مدار اولیه جلوی در متروی دروازه دولت و پس از پیاده روی از چهار راه ولی عصر تا سر سعدی گذاشته شد و به این نتیجه رسیدیم که ما واقعا به این صعود نیاز داریم . تاریخ اولیه برنامه ۴ مرداد ماه در نظر گرفته شد یعنی ۱۰ روز بعد از قراراولیه که این تاریخ پس از تماس تلفنی با پناهگاه رودبارک و شنیدن وضعیت بد آب و هوای منطقه با دو هفته تاخیر به ۱۷ /۵ /۱۳۸۶ موکول شد . بنا شد مسوولیت وسایل فنی و حمل و نقل با من و مسوولیت خوراک وچادر با شهرام حنیفه باشد . طرح اولیه برنامه به صورت زیر بود:
چهارشنبه 1386/5/17 : حرکت از تهران به رودبارک - ساعت ۱۶
شنبه 1386/5/20 : حرکت از علم چال به سمت سرچال و پناهگاه رودبارک
چهارشنبه 1386/5/17 : حرکت از تهران به رودبارک
کمی با تاخیر به سمت رودبارک راه افتادیم و به علت ترافیک کرج وجاده چالوس حدود ساعت ۲۳:۳۰ به پناهگاه رودبارک رسیدیم . واضح بود که قاطر از یونیکورن هم نایاب تر بود و حتی بعضی کوهنوردهای منفعت طلب و طماع هم اضافی نداشتند تا با ما شریک شوند
.

حدود ساعت ۱۲ و در حین شوخی های شهرام با بچه های یک گروه لر در سالن پناهگاه خوابیدیم تا صبح زود بیدار شویم .
پنج شنبه 1386/5/18 : حرکت از رودبارک به بریر و متعاقبا به علم چال
من ساعت ۴ با زنگ موبایل که به شارژ بود بیدار شدم . رفتم یک کتری بزرگ آب جوش آوردم تا همه استفاده کنند و شهرام رو هم با اینکه نق نق میکرد بیدار کردم . قبل از سوار شدن به نیسان یک گفتمانی هم با مش عین ا... (آقایان عین ا... - بیان و شیرزاد قاطرچی های رودبارک هستند ) و از او قول گرفتم بر حسب آشنایی یه کاری برای بار ما انجام بدهد . ما با یک نیسان و به همراهی بچه های خانه کوه نوردان تهران و یک گروهی که به تازگی از دل خانه درآمده به سمت بریر رفتیم .
پس از کلی سر و صدا در بریر به هر حال با حساب پول یک قاطر برای بار نیمه ما به هر حال بیان به ما اشاره کرد تا برویم و خیالمان راحت باشد (مبلغ ۴۵۰۰۰تومان). و ما خرامان را افتادیم .


قاطر چیهای رودبارک در حال حمل بار زیر پناهگاه سرچال(روی قاطر شیرزاد)
کشتی سنگ اولین استراحت گاه ما بود و با یک گروه که میانگین سنی بالا تری داشت همراه شدیم و چاشتی خوردیم . جالب توجه بود که مسیر عوض شده و از مسیر زمستانی تا کشتی سنگ رفتیم و در حقیقت پیت سرا از مسیر حذف شده بود و تیر آهن که نقش پل روی آن آب وحشی داشت برداشته شده بود .
ساعت حدود ۸:۱۵ به سمت بالای نفت چاک راه افتادیم و زیر سنگ چوپان به زور و اصرار به ما پنیر و نان داد . عجب پنیر بی نظیری ....
شهرام شیر بود و خوب راه میرفت من خیلی عقب تر از او بودم شاید ۴۵ دقیقه . من خاطرات سفر قبلی و همراهی اسماعیل متحیر پسند و مجید قاسمی را مرور میکردم حدود ۱۲ به سرچال رسیدیم . حدود ۱ ساعت بعد و بعد رؤیت قاطرها و اطمیتان از اینکه بالاخره بارها را میاورند یه علم چال به سمت بالا راه افتادیم . هوا کم کم اخمو شد و تگرگ میامد ولی آزار دهنده نبود . من وقتی رسیدم نایستادم و یکسر از زیر پناهگاه خربه به سکو رفتم . بعد از چرخ زدن برگشتم و به شهرام ملحق شدم .

چادر های بر پا شده کف یخچال علم چال
خیلی زود چادر برپا شد چادر خیلی مبتدی بود . دونفره - دوتیرکه - فایبرگلاس - یک پوش(اینها علامت یخ کردن و خیس شدنه حتی تو تابستون
) . کم کم غذایی خوردیمو و ..... من پس از نظافت و گزارش نویسی و ...... خوابیدم یا علی از تو مدد .
جمعه 1386/5/19 : حرکت از کف علم چال به گردنه شانه کوه و صعود گرده آلمانها

صبح دیواره علم کوه - آفتاب دقایقی بیش اجازه نگاه به این دیواره زیبا را ندارد
ساعت برای ۵ تنظیم کرده بودم و از همان موقع در تقلای راه انداختن شهرام بودم . اما او اصلا حال صعود نداشت . خوشبختانه در چادر بقلی هم همین موضوع جریان داشت و من با حمید رضا که تا حال بلند کار نکرده بود ولی اراده کرده بود تا گرده را صعود کند آشنا شدم . ساعت ۷:۳۰ به سمت گردنه شانه راه افتادیم. ساعت ۹ روی گردنه بودیم. در زمینه عکس زیر و پشت سر من یال شانه کوه تا یخچال غربی دیده میشود :


من و مورو جوجو عروسکه البرز و پشت سرم شهرام حنیفه و یخچال غربی
ساعت تقریبا 9:30 بود که صعود گرده آلمانها با در گیری فنی با سنگهای خفته شروع شد . حمید جلوتر روی سنگها میدوید و من با کمی فاصله از پشت او .

تا دو رکابی راحت روی سنگها بدو .اینم طناب ثابتی روی مسیره

گفتم که راحت بدو رو سنگا باور نکردی ،اینم طناب رو کوله حمید

اینم من که با سنگای علم کوه حالی میکنم بی حساب
حدود 200 متر بالا تر به یک شکاف ریز خفته رسیدیم که وسطش میخی برگی خورده بود . به نظر حمید ساده اومد اما تشخیص من چیز دیگری بود و گفتم من اول میروم. دست به سنگ شدم (با حمایت حمید) و بعد از دو حرکت مجبور شدم با تسمه 60 سانتی یک رکاب بزنم .حمید اول خندید اما موقع صعود بود که فهمید اوضاع از چه قراره (حرکت زدن توی ارتفاع و با گیره اصطکاکی یا ناخونی خیلی متفاوت از حرکت زده در ارتفاع 20 متریه).
بعد از این به یک کنج خیلی زیبای زرد رسیدیم که تا دو رکابی ادامه داشت و لذت صعود دیواره بلند رو توم زنده میکرددددددددددددد:

جون من این کنجه جالب نیست؟
پای دو رکابی یه نفسی گرفتیم و چند عکس انداختیم . منظره باحالی بود و نیم مسیر تقریبا صعود شده بودددددددددد. اینم از دو رکابی:::

ما که نفهمیدیم چند تا رکاب؟؟
نکته ای که در اینجا لازم به ذکر میدانم اینست که میگویند گرده آلمانها علامت گذاری شده و مسیر کاملا مشخص است .اما برای کرده ای که برای اولین بار صعود میکند پیدا کردن مسیر کمی هشیار ی میطلبد . البته یک علت شاید این بود همانطور که در عکسها دیده میشود تغییرات آب و هوایی سال گذشته منطقه تخت---- سلیمان را هم تحت تاثیر قرار داده و خط برف را مجددا پایین آورده . ضمن اینکه تمام کنجها مملو از برف بود که گاها صعود را سخت میکند . ما شنیدیم که حسن نجاریان امسال بعد از صعود گرده گفته صعود کنندگان چکش یا تبر یخ همراه داشته باشند که حرفی منطقی بود هر چند ما فقط چکش سنگ داشتیم.

داش حمید در حال صعود یک کنج زیبا
بعد از چندین بار به چپ و راست رفتن در حین صعود در شکافهای مورب به سنگ سماور رسیدیم (زیبا ترین جا در محدوده علم چال از سیاه کمان تا گرده آلمانها) . واقعا از بودن کنارش لذت بردیم اما فارق از اینکه هیچ لزومی ندارد با آن همه مشکلات و زحمت از میان حجم زیاد برف خودت را به آن برسانی و میتوانی مستقیم صعود کنی از سمت چپ آن ( این مسیری بود که من رفتم و در گزارشها نشنیدم کسی از این مسیر رفته باشد ) .

هي نیفتی......!( سنگ سماور از هرجايي نيگاش كني زيباست لازم نيس تا اينجا بياي بالا!!!!!)

سنگ سماور از یک زاویه دیگه!!

حجم زیاد برف در مسیر کار را سخت ، علائم مسیر را مخفي و پیشروی را کند کرده بود
من کمی بالای سنگ سماور تلاش کردم که مسیر رفته را بر نگردم اما این جز زیاد کردن دردسر به علت وجود برف و سخت تر شدن مسیر نداشت و این حدود1.5 ساعت ما را معطل کرد .



عبور نفس گير از پله هایی که انگار برای غولها ساخته شده بود(در طول آخر)

حمید مختاری همنورد من زير تگرک ، کولاک و برق ، در كارگاه طول آخر گرده آلمانها دیده میشود
من به بیرون مسیر رسیدم ،در حالی که هوا خراب بود .نشستم به حمایت حمید تا از مسیر بیرون بیاید.کمی ایستادم تا جایم را درست کنم که دیدم همه چی در اطراف سرم ویز ویز میکند .تا به حال هیچگاه اینچنین با برق مواجه نشده بودم . در حینی که ابزار فلزی را داخل کوله کردم و از خودم دور میکردم فریاد زدم حمید برق.
بعد از بیرون آمدن حمید سریعا جمع کردیم و از خط الراس دور شدیم ساعت نزدیک 5 بود . انقدر هوا خراب بود که نذاشت در لذت صعودمان غرق شویم ...

فرود و صعود بين قله هاي شاخك سخت است اما نه به اندازه سیاه سنگها ..

پناهگاه سیاه سنگها و یک بطری آب !؟!؟

شاخک زیبا و سر افراز از سوی علم کوه اینجوری دیده میشه..
کمی ارتفاع کم کردیم و هوا بهتر شد . خیلی عالی . سریع به سمت شاخک ها و پناهگاه سیاه سنگها رفتیم . البته واضح بود که به تاریکی میخوریم و باید در پناهگاه بخوابیم اما حمید اصرار کرد که به پایین برویم . من خسته هم شده بودم . باید استراحت میکردم . به هر حال تا قبل از غروب با او رفتم تا اول فرود از سیاه سنگها و لای دو تخته سنگ من بیواک کردم و او رفت . از او هیچ خوردنی هم نگرفتم به امید اینکه خرما در کوله من است اما شهرام حنیفه در آخرین لحظات خرما را در کوله خودش گذاشته بود . حمید کیسه خواب کوچکش را برایم گذاشت و با عذر خواهی راهی شد هرچند من با این کار او به هیچ وجه موافق نبودم . من چندین بار بیواک کرده ام . دو شب در بیستون . دو شب روی دیواره ( قمقمه و 15 متر زیر دوجورابی) ترسی از بیواک نداشتم و البته هوا هم با محاسبات من خوب بود .

تصویر همنوردی که رفت و در تاریکی گم شد![]()
با تاریک شدن هوا ، کم کم سرد شد و از سمت جنوب باد سردی میوزید .با یاد آوری برق چند ساعت پیش وسایل فلزی را از خودم دور کردم وبه سه شماره خوابیدم . گاهی بیدار میشدم دورم را بررسی میکردم
.
ساعت 2 بیدار شدم و دیدم عجب کورانی است و اطرافم از برف پوشیده شده و کمی نگران تا صبح سر کردم .
اما نمیدانید آن لحظات تنهایی چه لحظات عجیبی بود (همانطور که همیشه هست ) . آغاز کوهنوردی من با همین لحظات بود . لحظاتی که فقط خودت هستی و خدا و تکلم در عمق قلب و نگرانی ها .


هوای علم چال بهتر از هوای جبهه جنوب و ارتفاع بالا بود

مورو جوجو عروسک بیچاره پسرم البرز که شب را بیرون کیسه خواب سرکرد
ساعت 5 با سر زدن روشنایی دیدم هوا پایین بهتر از بالاست و گازشو گرفتم روبه پایین . واقعا دلم برای حمید میسوخت که چه طور در تاریکی از این شیب و مسیر گند پایین آمده .صعود دیواره به مراتب از فرود سیاهسنگها راحت تر است .

فرود از شیب زیر سیاه کمان حتی توی روز هم دشوار و خطرناک است
رسیدن کف یخچال باحالترین احساسی بود که داشتم و رسیدم . از دور گرای چادرها را گرفتم بدو رفتم . دلم میخواست زودتر برگردم و برم و تموم کنم برنامه را.دلم برا همسرم و پسرم البرز خیلی تنگ شده بود آخه دو هفته بود ندیده بودمشون و از اینجا مستقیما میرفتم تا ببینمشون . بین راه به یک چادر از بچه های کردشتان برخوردم که وسط یخچال و روبرو سیاه کمان چادر زده بودند . بیدارشون کردم و باهاشون چاق سلامتی کردم . اونا هم ازم اطلاعات گرفتند . تا از سیاه کمان صعود کنند .

کف کف یخچال
به محل چادر ها رسیدم با سرو صدا بچه ها رو بیدار کردم . ظاهرا دیشب شهرام نگران من شده بود (خیلی((:) و مجید قاسمی هم جای من خوابیده بود . با مجید خاطره زنده کردیم و کسی صدا زد اوهوی آقا یه گرده صعود کردی چقدر شلوغش میکنی ، استاد حسن جواهرپور بود که صدامو شناخته بود و شوخی داشت میکرد . او بچه های علم و صنعت وپلی تکنیک تهران رو آورده بود منطقه .سریع چیزی خوردمو بچه ها رو راه انداختیم سمت پایین . کوله ام سنگین و نامتوازن بود . از نیمه مسیر یخچال تا سرچال حمید کمک کرد کوله ام را کشید. البته میشد صبر کرد بارها رو با قاطر پایین برد اما این مستلزم یک روز وقت اضافه تر بود ولی من میخواستم حتما تا شب خانواده ام را ببینم .

من و حمید کف یخچال
در سرچال چیزی خوردیم و دوباره راه افتادیم . من از همه عقبتر بودم خیلی فاصله داشتم با بچه ها از دور به شهرام حنیفه فحش میدادم و میرفتم ..... خیلی دیرتر از بچه ها رسیدم به کشتی سنگ . در طی راه دو تا از بچه های قم یک باتوم پتزل دادند تا جای خالی باتوم گبل گمشده در یخچال مرا پر کند ( کاش اسمشون را میدانستم تا از همینجا از ایشان تشکر کنم) .

من حمید و شهرام جلو پناهگاه سرچال
یک چیزی که بعد از صعود گرده همش تو ذهنمه بگم اینه که دیواره نوردایی که دفعه اول میرن علم کوه رو صعود کنند اگر یه دستی به گرده بزنن (البته به نظر من) خیلی تاثیر تو راحتی صعودای بعدیشون داره . یه چیزی تو گرده هست که رو مسیرای دیواره کمتر دیده میشه اونم امکان صعود طبیعی آسون با همه خواص دیواره علم. انگار یه جورایی برای تمرین تک حرکتهای روی دیواره است .
ضمنا بعضی از این کوه نوردای قدیمی و جدیدی برای این که ارز ش کارشونو بالا ببرن الکی خالی میبندن و بعضی مسیرهای زیبا گیر بلوف هاشون میوفتن مثل مسیر 52 اصلی که به خاطر بلوف های دو سه نفر 20 سال صعود نشد ولی شما بدونید : مسیر گرده برف داشت اما نه انقدری که کلا بزنی زیر همه چی و برنامتو کنسل کنیو .... . نهایت امر اینه که مسیر اصلی به علت سایه یخ زده خوب مثل من از مسیر جدید برو .
من هیچ جا گزارش از صعود گرده از این مسیر ندیدم و این اولین گزارش صعود گرده آلمانها + مسیر پلکان غول هست .
من یه آدم معمولی هستم . علاقه ای به سیاست روز ، روابط بین الملل ، قیمت نفت یا انرژی هسته ای و تاریخ معاصر ندارم . به طبیعت علاقه دارم .دشتها ، کوها ، غارها ، دره ها و آبشارها برام هیجان برانگیز هستن و دیواره نوردی به عنوان رشته تخصصیم برام جذابیت فوق العاده ای داره . لیسانس فیزیک از دانشگاه تربیت معلم تهران ، فوق لیسانس فیزیک از دانشگاه سمنان و دانشجوی دکتری فیزیک نجوم در دانشگاه سمنان هستم . در دفتر بازرسی شرکت مخابرات استان تهران کار میکنم . از سال 1379 عضو رسمی و از سال 1389 عضو جاوید باشگاه کوه نوردی واسکی دماوند شده ام . تو این وبلاگ بیشتر سعی میکنم کوهنوردی فنی مخصوصا دیواره نوردی رو هرچند اندک معرفی کنم . امیدوارم شما هم از اون چیزایی که من لذت میبرم لذت ببرید .با نظرات خودتون موجب شید بهتر بنویسم . ضمنا لازم به ذکره کامنتهای ناشناس با نظرات انتحاری و انفجاری حذف میشه .