شاد باش سال نو و نوروز 92



نباید از حق گذشت . اجرای بعضی برنامه ها نیاز به شجاعت بسیار دارد . در پس شجاعت همه برنامه ریزی ها نیاز به یک کادر اجرایی مجرب و عاشق دارد . صادق آقاجانی علیرغم تمام مطالب درست و غلط و حاشیه هایی که در موردش گفته می شود هر دو را داشت : شجاعت به علاوه تجربه کافی برای حرکت های بزرگ و یک تیم قوی و با تجربه برای اجرا : حسن جواهرپور ، سعید جواهر پور ، صمد جباری ، رضا زارعی ، رسول نقوی ، حسن نجاریان ، زنده یاد محمد اوراز و ... . صادق آقاجانی قبلا هم تجربه زمستان علم کوه را داشت . او در جوار زنده یاد داودی در این منطقه و برای دیواره تلاش کرده بود . حالا که فکر میکنم پس از سالها به نظرم می رسد که او شاید می خواست ببیند چقدر دینش را به داودی ادا کرده و چقدر در ارتقاء کوه نوردی ایران موثر بوده . برنامه صعود سراسری علم کوه در سال ۸۰ برنامه ای همه جانبه بود . صمد جباری سرپرست بخش صعود دیواره بود . شعار صمد جباری این بود این برنامه در حقیقت اردوی صعود دیواره ترانگو است .

همیشه صعود سراسری سال ۸۰ در منطقه علم کوه من رو به فکر می بره برام مث یه خیاله مثل سفر آلیس در سرزمین عجایب . کوه نوردان پر تجربه ای رو دیدم و باهاشون رفیق شدم و صعود دیواره شاخک برای من مثل یک فانتزیه تو ذهنم . صعودی پر انگیزه توسط یک تیم آرام و بی ادعا با سرپرستی انسانی بی ادعا . در این قسمت و قسمت بعدی به بیان خاطراتی از پایان تابستان ۸۰ تا۲۲ بهمن ۸۰ می پردازم . امیدوارم در این بخش از خاطرات بخشی از تاریخ کوه نوردی ایران هم که به فراموشی سپرده شده ورقی بخورد !

با شنیدن اسم کافه سریع ذهن من به سوی کافه نادری تهران می رود . به نظر شما صندلی های این کافه میزبان چند هنرمند بوده ؟ چقدر گپ های روشنفکرانه و از سر بی حوصلگی هنرمندان ایرانی در خلق آثار بعدی آنها موثر بوده (که البته آن هم در شهر اصفهان کپی شد اما هیچ وقت کافه نادری تهران نشد).

قصدم از نوشتن این مطلب هشدار مجدد به شمایی است که با طناب و ارتفاع سر و کار داری : سنگ نورد ، یخ نورد ، غار نورد ، دره نورد و ... . این روزا با توجه به وضعیت اقتصادی موجود ترس من و خیلی از دوستان از اینه که نکنه بچه ها به علت گرونی سرسام آور لوازم فنی به استفاده از لوازم کهنه و مستهلک یا دست دوم رو بیارن و دچار حوادثی ناشی از اشکال در ابزار مخصوصا طناب بشیم .
![]()
اگر به گذشته نگاه نکنیم ، آینده ما پر خواهد شد از تکرار اشتباه برای کسب تجربه . این ربطی به زمینه ذهنی و اعتقادی یا نوع فعالیت ندارد . ورزش هم مستثنی از سایر اعمال و افکار ما نبوده و نخواهد بود . همانطور که در سالهای دهه ۸۰ توضیحات و دلایل ضد و نقیضی درباره گشایش مسیری در علم کوه و مسیرهایی در حوالی شهرهایمان باعث گفت و شنود ها و توجیهات نه چندان شیرینی بود . یا عدم مستند سازی صعود و مشکلات و مسائل تفتیش صعود و روشنگری و آبرو ریزی های بعدی شد . در ادامه مطلبی درباره حادثه ای و صعودی میخوانیم . اتفاقات بین سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۷۰ رخ داده اند اما آثار بعدی آن تا پایان ۲۰۱۲ نیز افراد در گیر ماجرا را رها نکرده ( حتی پس از مرگ ) . بیشتر بخوانیم ، بیشتر به تجربه های تلخ و شیرین قبلی رجوع کنیم . این یک مساله روانی و شخصیتی است و تنها به یک نقطه زندگی مربوط نمی شود .
امّا اول : این عکس رو تقدیم می کنم به تمام کسایی که کوه یا کوه رفتن رو دوست دارند

دیواره بند یخچال از مقابل کلاهک آلبرت در یک بعد از ظهر از پاییز زیبای ۹۱
فائو : روز جهانی کوهستان فرصتی است برای ایجاد آگاهی از اهمیت کوه ها در زندگی .

دوست عزیزم .. برادرم .. هم طناب دوره های سخت .. سلام . می بینی ؟ مدتیه نمی نویسم . اسمشو بذار از اون پریودای روشن فکری که با کلاسا میرن تو لک یا یه چیزی شبیه همون حالی که ۵۰ روزه داری می چشی و هیچ کدوم ما نمی فهمیمت . اما دلم خواست برات بنویسم و اون چیزی که تو سرمه رو هم تو بخونی . اگر بازدید وبلاگ من برسه به ۱ با ۱۸ تا صفر جلوشم برام اهمیت نداره . مهم اینه که تو بخونی و اونی که تو آموزش دادی ، میدی و خواهی داد . امروز از چیزی می نویسم که میدونی من و تو خیلی ازش دور نبودیم . برات قصه ۸ تا خط روی حمایل ابزارم رو تعریف کردم : ۱- امتناء از صعود تو دوره فرانسوی ها روی میانی های نصب شده ایلدی کیس ! و سقوط و زیپ نفر بعدی و .. ۲- پاندولی فاکتور ۲ و بلندم تو اولین صعودم در دیواره علم کوه . ۳ - سقوط بدون طناب و حمایت در حین فرود مسیر یال سخت از طریق سه پله شکارچیا حوالی پله اول تو بیستون . ۴- یخ زدن و عفونت صورت و پیشونیم تو اردوهای ناجور فدراسیون برای لوتسه (امروز هم دوباره اوت کرده بعد ۱۱ سال) . ۵- برخورد صاعقه در حین صعود گرده آلمانها . ۶- در رفتن و بهم خوردن تعادل حین صعود انفرادی یخچال سبلان . ۷- افتادن یک سنگ حدودا یک کیلویی پای دیواره علم کوه روی کوله ای که پشتم بود . ۸ - خودتم میدونی تو مورد آخر که ربطی هم به کوهنوردی نداشت چقدر مرگ رو احساس کردم و الان کجای کارم . نمی خواستم تو یا خودم یا هر کس دیگه ای رو قانع کنم ، اما گشتم ببینم اصلا رابطه مرگ و کوه چیه ؟ ما هی ایراد میذاریم رو هیمالیا نوردی و کوه نوردی و همه چی نوردی و اصلا خودمون درسته یا نه ؟

فوجی یاما = کوه فوجی اسطوره ژاپنی ها
فکر می کردم از معدود نفراتی هستم که از استفاده عکس فوجی یاما به جای دماوند ناراحتم ( آخه دادش خیلی ضایع هست این اشتباه : پای فوجی خیلی فرق داره ، فرم قله دماوند فرق داره ، یه کم دقت کن !) . طبق معمول در گوگل جستجو کردم : " فوجی یاما و دماوند " دیدم نه یک آدم با حال و بزرگ قبل از من اعتراضش را به این موضوع با یک قلم زیبا نوشته . گفتم می نویسم هم اعتراض خودم رو هم مطلب اون مرد بزرگ رو .
اولین صعودم روی دیواره علم کوه - مسیر ۵۲ لهستان + شکوه
آخرین روزای تیر ۸۰ (شاید ۳۰ تیر ) . از صبح شروین آریان فرد ، افشین یوسفی ، شهرام حنیفه ، حسین ابوالحسنی ، حامد کرامت ، کاظم فریدیان و من کف باشگاه نشستیم و کیسه بارها رو پر میکنیم . حسن جواهر پور و شهنام جباری هم کمی دیرتر به ما پیوستند . بنا شده بود نزدیک ظهر با ماشین آقا جلال ( به خاطر رنگ مینی بوسش و حساسیتش به بادمجون معروف به جلال بادمجون بود ) به سمت رودبارک بریم .
صعود دیواره علم کوه

مسیر ۵۲ لهستان - مشهد - فرانسوی ها
تقدیم به بیماران سرطانی با آرزوی سلامت
بعد از انصراف از حضور در تیم ترانگو بهترین گزینه رفتن به دیواره علم کوه بود . این هم کمی منو آروم می کرد هم این که بالاخره حالا که نسبتا آماده بودم یه صعودی هم می کردم . مشکل کار اینجا بود که حالا باید یک هم طناب انتخاب می کردم . دوست داشتم صعود ۴۸ رو تکرار کنم . احساس می کردم آمادگی ذهنی و انگیزه خوبی برای این کار دارم . یک صحبتی هم با فرشاد میجوجی کردیم برای ادامه مستقیم مسیر ایتالیا بعد از برگشتن فرشاد از ترانگو ولی خوب خیلی جدی نبود و در نهایت هم عملی نشد .


تمایل به صعود مصنوعی با درجات بالاتر عملا یک راه کار زیست محیطی برای کاهش رول کوبی در مسیر است . این راه کار برای گشایش مسیر های طبیعی نیز موثر است . یعنی ابتدا مسیر با کمترین میانی ثابت صعود می شود و نفر دوم مسیر را به صورت طبیعی صعود میکند و در صورت نبود محل مناسب ابزارگذاری محل کوبیدن رول بولت مشخص می شود . هدف از این نوشته در حقیقت ابزار شناسی است نه آموزش نحوه صعود .

یاد مدل کتونی های قدیمی که بچگیمون بهش آدیداس یا اسپرتکس میگفتیم به خیر . دهه ۵۰ و ۶۰ بیشتر در رنگ سورمه ای با سه خط قرمز تولید میشد ( اولین بار برام سال ۵۹ خریدن ، هرچقدر فوتبال بازی کردم ، پاره نشد ؛ دست آخر هم یه لنگش رو گم کردم ) . دهه هفتاد رنگهای کرم و قهوه ای با اسمهای دیگه ای هم به بازار اومد . درسته این کفش ها برای سنگ نوردی تولید نمی شدند ، اما سالها دیواره نوردان ایرانی مخصوصا روی گرانیت متخلخل دیواره علم کوه ، خوب از اونها استفاده کردند و خداییش بد هم نبودند .